تلمبه‌های بی‌پایان

سلام شروین هستم
اولین سکس واسه من تو سن 15 سالگی اتفاق افتاد،کلاس زبان میرفتم پیش یه خانوم حدودا 35 ساله، تقریبا هفته ای دو جلسه.معلم زبانم خیلی باهام خوب بود همیشه کلاس یک ساعته رو دوساعت طولش میداد و انواع پذیرایی رو از من میکرد، کلاس بیشتر جنبه فان و تفریح برام داشت،اوایل لباسی که میپوشید یه شلوار با یه پیراهن آستین بلند بود، بعد به مرور زمان لباسش آزادتر و بازتر شد.خب از اولین سکس بگم براتون، ساعت 6 رفتم خونه لیلا با کمی تاخیر در رو باز کرد، از پله ها رفتم بالا به در ورودی رسیدم رفتم داخل،معمولا میومد استقبال!!! رفتم تو همون اتاقی که همیشه تدریس میکرد، بعداز یک دقیقه با چادر و چهره هیجان زده اومد داخل و بهم گفت شروین جان 5 دقیقه دیگه میام، یکم کار خصوصی دارم و با یه چشمک زدن رفت!تو کسری از ثانیه کیرم بلند شد، اصلا نمیدونم چی شد، یه حس غریبی رو تجربه میکردم. در اتاق باز بود اومدم بیرون دیدم یه صداهایی میاد آه،محکمتر، شروین نشنوه، فقط تندتر بکن…کنجکاوی همراه با استرس شدید منو به سمت اتاق مجاور برد، دراتاق باز بود رفتم جلوتر و برای اولین بار تو زندگیم یه صحنه ای رودیدم که نمیدونستم باید چه کار کنم.لیلا رو کیر یه نفر نشسته بود(که بعد فهمیدم شوهرش بود)و داشت بالا پایین میرفت، اونم با نگاه کردن تو چشمای من، شوهرش گفت بیا داخل از جلو نگاه کن، رفتم جلو و اونارو تماشا میکردم،لیلا بهم گفت لباستو در بیار و لخت شو، گفتم نه میخوام برم خونه، که یهو شوهرش از تخت اومد پایین و بهم گفت یا لباستو خودت دربیار یا من به زور در میارم.تا گفتم من در نمیارم یهو محکم زد تو گوشم و بدون فوت وقت لباسمو در آورد.از شوک سیلی که بهم زد کیر سیخ شدم کاملا خوابید، هنگ کرده و بهت زده داشتم نگاش میکردم لیلا از تخت اومد پایین و کیرمو انداخت تو دهنش.

 

همینجوری که داشت واسم ساک میزد شوهرش که اسمش حمید بود اومد از پشت کیرشو چسبوند به من.گفتم نکن اینکارو خوشم نمیاد، بهم گفت یه بار دیگه اعتراض کنی جوری میزنمت که…فهمیدم فقط باید اطاعت کنم چون مشخص بود حالت طبیعی ندارن، یه دودقیقه به همین شکل گذشت، کیرم کاملا شق شده بود لیلا بهم گفت حالا باید بندازی تو کوسم،بلدی؟ منم که دیگه شرایط بهم غلبه کرده بود کیرمو تنظیم کردم وانداختم تو کوسش، اولین تلمبه های زندگیمو میزدم، خیلی با ضرباهنگ منظمی اینکارو میکردم عجب حس بینظیری بود، تو اوج لذت بودم که حمید گفت بسه دیگه حالا باید کیر منو بخوری!!! به ناچار کیرشو کردم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن، هر جا دندونم به کیرش برخورد میکرد محکم با دست میزد تو سرم، خلاصه اینقدر ساک زدم تا ولم کرد، نوبت من بود که زنشو بکنم، لیلا برگشت با استایل داگی رو تخت نشست منم کیرمو به آرومی هل دادم تو کوسش، دو دقیقه نشد که آبم اومد و همش تو کوسش خالی شد.بلند شدم از تخت اومدم پایین تا حمیدم کارشو تموم کنه، بعد از اینکه آب حمید اومد من لباسمو پوشیدم و رفتم تو حال نشستم. حمیدو لیلا اومدن کنارم نشستن و بهم گفتن دوست داشتی؟ منم که واقعا لذت برده بودم جواب مثبت دادم و این شد شروع سکس های من با لیلا.
تقریبا یکسال این داستان ادامه داشت تا اینکه حمید و لیلا از ایران رفتن.منم درسمو خوندم و رفتم دانشگاه، تو دانشگاه با شیما آشنا شدم و باهاش بعد از فارغ التحصیلی ازدواج کردم.از شیما بگم که مربی رقص زومبا بود و قبل از من بااطلاع مادرش با دوست پسرش شش سال تو یه خونه زندگی کردن. از اونجایی که پدرش فوت شده بود و تک فرزند بود مادرش خیلی بهش گیر نمیداد(البته بعدها متوجه شدم که مادرش از خداش بود شیما جدا زندگی کنه تا بتونه به جنده بازیاش برسه)من و شیما قبل از عروسی و تو دوران عقد خونه مادر شیما زندگی میکردیم و تقریبا یه شب در میون سکس داشتیم طوری که مادرش که اسمش مرجان بود همش باهامون شوخی میکرد و وقتی ساعت طرفای 11 شب میشد میگفت امشب از عملیات خبری نیست؟ هنوز نرفتید بخوابید؟
کلا فضای راحتی رو تجربه میکردم، شیماهم خیلی باز بود و بواسطه محیطی که بزرگ شده بود تو پوشش اصلا رعایت نمیکرد و این یه جاهایی دردسر ساز بود.

 

 

اصل داستان من و شیما
من و شیما عادت داشتیم موقعی که سکس میکنیم از خودمون فیلم بگیریم و فرداش میشستیم تماشا میکردیم.یه روز که داشتیم فیلمو میدیدیم شیما گفت کاش یه نفر از سکسمون فیلم میگرفت، این فیلمایی که از خودمون میگیریم دیگه جذاب نیست، چون دوربین ثابته و همزمان کوس و کیر مشخص نیست.گفتم فکر باحالیه ولی آدمشو نمیشه پیدا کرد جز اینکه خارج از کشور اینکارو انجام بدیم که اونم تو اون شرایط مهیا نبود.چند روز گذشت و دیگه از فکرش بیرون اومده بودیم که تا یه شب که تو اینستا بودم پدرام یکی از دوستای قدیمیم که تو کیش زندگی میکرد یه پست گذاشت، پدرام قبلا فیلم بردار و از اونجایی که کارش نگرفت رفته بود متل قو بوتیک زده بود، خلاصه بهش دایرکت دادم بعد از سلام و احوالپرسی ازش پرسیدم هنوز دوربین داری؟ گفت دارم و اینجا بعضی مواقع از عروس دومادها عکس و فیلمم میگیرم(اینم بگم من و پدرام خیلی صمیمی بودیم و تو همین دوران نوجوونی چند بار لاپایی باهاش حال کرده بودم) مشغول صحبت بودیم که خودش از واتس اپ تصویری زنگ زد گفتش داستان چیه، منم گفتن منو شیما میخوایم عکس و فیلم بگیریم و اینجا به کسی اعتماد نداریم، گفتش مگه چجور عکسو فیلم میخواین بگیرین که از عواقبش میترسین؟ گفتم هیچی بابا دوست داشتم طرف آشنا یا رفیق باشه.خلاصه صحبت به جایی رسید که قرار شد ده روز بعد من وشیما متل قو باشیم، موضوع رو به شیما گفتم و مورد استقبالش قرار گرفت.
ده روز بعد من وشیما متل قو بودیم، قبل رفتن شیما بهم گفت احتمال داره موقع سکس من وتو پدرام حرکتی بزنه؟ گفتم امکانش ضعیفه چون اگه خواست حرکتی بزنه باتوجه به اینکه من سالها سنگنوردی کار کرده بودم میزدم شلو پلش میکردم.بالاخره رسیدیم به همون ادرسی که داده بود رفتیم داخل خونه،یه خونه شیک با استخر که اصلا انتظارشو نداشتم. من و شیما رفتیم اتاق لباسمون رو عوض کنیم، شیما یه تاپ گشاد پوشید بدون سوتین و یه شلوارک جذب که قشنگ خط کوسش مشخص بود، گفتم بابا اینجوری که تابلوی اونم تو اولین برخورد، گفت پدرام که باید من و تورو لخت ببینه پس بزار چشاش از الان عادت کنه، از اتاق اومدیم بیرون همزمان پدرامم با دوتا لیوان شربت اومد سمت حال شربتو رو میز گذاشت و هر سه نشستیم رو مبل، پدرام خیلی ریلکس رفتار میکرد انتظار داشتم وقتی شیمارو تو اون لباس ببینه تعجب کنه اما بر خلاف تصورم خیلی عادی رفتار کرد. یه چند ساعتی صحبت کردیم خاطره بازی کردیم تا پدرام گفت بساط شامو محیا کنم، پیشنهاد داد با شام مشروب بخوریم که من و شیما هم اوکی دادیم

 

 

تو حین شام خوردن صحبت عکس و فیلمو پیش کشید تا بدونه دقیقا چی مد نظرمون هست، منم که تا حدودی گرم شده بودم یه راست رفتم سر اصل مطلب و بهش گفتم میخوام از سکس من و شیما فیلم بگیری ظرفیتشو داری؟که اونم خیلی عادی گفت اره بابا چرا که نه، اگه بخواین عکسم میتونم بگیرم چون چندتا مشتری داشتم که عکسای سکسی ازشون گرفتم.من و شیما اصلا به عکس فکر نکرده بودیم و واسمون جالب به نظر میومد، بهش گفتم نمونه کار داری؟گفت تو هاردم هست الان وصل میکنم به تلویزیون تا باهم ببینیم.هارد وصل کرد و نمونه کاراشو یکی یکی بهمون نشون میداد، باورم نمیشد همچین عکسایی رو میبینم، گفتم اینا چطور اعتماد میکنن، یکی از عکسا پخش بشه بیچاره میشن، گفتش اینا فقط یه زوجن که عکسشون رو نگه داشتم مابقی رو طبق خواسته خودشون بهشون تحویل میدم و هیچ عکسی رو نگه نمیدارم.شیما خیلی با عکسا حال کرده بود و گفت حتما عکسم میگیریم و از اونجایی خیلی گرم شده بود گفت اگه میشه همین امشب از سکسمون فیلم بگیر، پدرامم گفت اگه خسته نیستید من مشکلی ندارم.خلاصه ساعت 11 من و شیما رفتیم تو اتاق تا شیما لباس خوابی رو که دوست داشت بپوشه رو تن کنه، شیما اماده شد، به پدرام گفتم بیاد تو اتاق ببینه همه چی اوکیه، پدرام اومد تو اتاق گفتش شروع کنین، من و شیما رفتیم رو تخت دراز کشیدیم با ماچ و بوسه و لب بازی شروع کردیم، شیما لباسمو در اورد شروع کرد به ساک زدن یکم که ساک زد پدرام علامت داد که شیمارولخت کنم، منم تو یه چشم بهم زدن لختش کردم و رفتم سمت کوسش و شروع کردم به خوردن کوس شیما، شیما دیوانه اینکار بود، 69 شدیم و شیما هم کیرمو مثل آبنبات میذاشت تو دهنش ساک میزد،نوبت پدرام بود که دستور تغییر پوزیشن بده، شیما رو به من دراز کشید وپاهاش گذاشت رو شونه هام و منم کیرمو به سمت کوسش که شبیه به کلوچه شده بود هل دادم، به آرومی تلمبه میزدم، پدرام دوربینو نزدیک کوس شیما آورده بود و خیلی از نزدیک فیلم برداری میکرد، در حین کردن شیما به کیر پدرام توجه کردم که کاملا شق بود این صحنه بیشتر تحریکم میکرد و باعث میشد تلمبه هارو سریعتر بزنم، یه لحظه پدرام دستشو گذاشت رو سینه شیما و بهم گفت سینه هاشم بمال، یکم جا خوردم از اینکه به سینه شیما دست زد اما اینکار بیشتر باعث تحریکم میشد حتی شیما دستشو گذاشت رو دست پدرام و گفت واسم بمال…این صحنه اینقدر تحریکم کرد که یهو کیرم کشیدم بیرون و آبمو رو سینه شیما خالی کردم…

 

 

نوشته: شروین

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *