مازیارم اما بزودی میشم ماریا

سلام من مازیار ۱۷ سالمه عاشق گی بودن و مفعول بودن تک فرزندم و الان دارم با مادر و ناپدریم زندگی میکنم.پدرم سر خیانت مادرم جدا شد و الان سر زندگی خودشه.مادرم با همون که دلیل جدایشون بود داره زندگی میکنه.تقریبا ۳ ساله مادرم از پدرم جدا شده و داره با ناصر زندگی میکنه ناصر ناپدریمه. بعد جریانی که گفتم براتون جدا شدن پدرم رفت اراک و من دوست نداشتم برم اراک موندم تهران گفتم خونه میگیرم ولی مادرم نزاشت گفت بیا پیش ما منم به زور قبول کردم.اولش با ناصر سنگین رفتار میکردم بعد چند ماه با هم تقریبا خوب شده بودیم . میرفتیم میومدیم اینور اونور درکل خوب بودیم.یروز که ناصر و مادرم رفته بودن بیرون از شهر من زنگ زدم به دوست فاعلم که برم پیشش اون گفت جا ندارم بیام پیشت منم چون کسی نبود گفتم بیا.اومد و منم لباس زنونه های مادرمو پوشیدم ی ارایش کوچیکم کردم سر ظهر بود ما هم بعد کلی سکس و گل کشیدن افتاده بودیم سر تخت.یهو دیدم صدای در اومد اول فکر کردم همسایه بغلیه تا اینکه یهو در اتاق باز شد و ناصر اومد تو هم اون هم من قفل کرده بودیم.دوستمم که کلا از هوش رفته بود.رفتم بیرون گفت چرا اینشکلی شده تو کونی بودی و من نمیدونستم.گفتم نه من فقط با این دوستم اینجوریم چند بارم بیشتر اینکارو نکردم گفت خفه شو خونه منو کردی جنده خونه .بگو در بیاد بره رد کارش گفتم تروخدا به مامان چیزی نگی گفت بعدا حرف میزنیم این دوستتو بنداز بیرون.گفتم تو برو میگم بره .این گذشت تا شب شد اومدن یجوری رفتار کرد که انگار نه انگار چیزی دیده .من شصتم خبر دار شد که میخواد سو استفاده کنه . گذشت یروز که منو ناصر خونه تنها بودیم من تو اتاقم خوابیده بودم دیدم ناصر اومد تو چنتا لباس دستسه گفت بیا اینارو بپوش ببینم کدوم بهت میاد منم فکر کردم لباس مردونست رفتم از دستش گرفتم دیدم چنتا لباس زنونه گرفته .گفتم اینا چیه گفت بپوش تو که بدت نمیاد.گفتم نمیخوام گفت برو واتساپتو چک کن!

 

رفتم گوشیمو نگاه کردم دیدم اونروز که اومد تو اتاق خفتمون کرد گوشیشو گذاشته بوده تو جیب پیرهنش .همه جریانو فیلم گرفته.رفتم گفتم خیلی عوضی.مثلا که چی فیلم گرفتی.گفت هیچی فکر کنم مامانت خوشش بیاد ببینه اخه مادرتم مثل تو عاشق کیره.اینو گفت کلافه شدم گفتم خفه شو برو گم شو .گفت یا بپوش بیا بغلم یا فیلمت میره تو گوشی مادرت . بعد کلی دعوا دیدم با دعوا بیشتر لج میکنه .رفتم نشستم پیشش اروم اروم گفتم من که گفتم ببخشید.توام بیخیال شو.گفت خر مگه بده ی فاغل تو خونه ور دلت باسه هر وقت هوس کیر کردی زود تو دستته.دیدم کاری جز تسلیم شدن ندارم .گفتم فقط یبار گفت حالا حاضر شو.لباسارو داد بهم گفت برو حاضر شو لوازم ارایشم همونجاست.رفتم پوشیدم ارایشم کردم گفتم بیا.اومد تو اتاق خوابید بغلم و شروع کرد لیس زدن بدن من .منم شیو کرده بودم ی کون عین هولو درست کرده بودم.با این که اولش راضی نبودم ولی سکسشو که دیدم و کیر خوشکل و سفیدش رو دیدم گفتم دیگه با همین بمونم.همیشه هم که پیشمه . با اجازتون سکسمونو کردیم و تموم شد این گذشت تا ۵ روز بعد.من خونه تنها بودم مادرمم با دوستاش رفته بود بیرون دیدم زنگ میزنن برداشتم دیدم ناصر.اومد بالا گفت مازیار بپر لباس بموش ی سکس تپلی بکنیم خیلی حشریم.رفتم اماده شدمو اومد تو اتاق .خوابیدم رو تخت داشت لیسم میزد که زنگ خونه خورد گفتم ناصر بدبخت شدیم مامان اومد.گفت نترس دوست منه.میخوایم بریم جایی اومده باهم بریم.درو باز کرد اومد تو.منم تو اتاق منتظر بودم.دوستش اومد گفت من برم تو اتاق ی ۱۰ مین دیگه میام.ناصر اومد تو اتاق گفتم صدامون میره گفت عیب نداره . من با استرس خوابیدم اونم شروع کرد ور رفتن و لب گرفتن پاشد گفت بشین زمین اونم بلند شد کیرشو داد تو دهنم . کیرش تو دهنم بود که یهو در باز شد رفیقش لخت اومد تو اتاق.گفتم این اینجا چیکار میکنه گفت هیچی ی ساک بزن اون میره .گفتم چرا به من نگفتی . گفت یهویی شد . گفتم اقا بفرمایید بیرون که یهو با حالت خشن اومد جلو گفت بخورش جنده خانوم.

 

زور زوری کیرشو کرد تو دهن من .۲۰ سانت کیر داشت عوضی.منم که از گروپ بدم نمیومد شروع کردم ساک زدن برا جفتشون .ناصر رفت پشت از پشت میکرد این از جلو گذاشته بود دهنم.بماند که تو اون سکس من جفت کیر در سوراخ هم تجربه کردم.تجربه درد ناکی بود ولی مزه میداد.اخرش موقع ارضا شدن جفتشونم ریختن تو دهنم و رفتن.این گذشت تا یبار بهم گفت به مادرت بگم که تو حس زنونه داری.گفتم نه نگو ناراحت میشه دعوام میکنه.گفت من بلدم چجوری بگم گفتم نگو ابرومو نبر.‌گفت اوکی نمیگم.یک هفته بود از اون جریان که گفت میخوام به مادرت بگم.یروز منو مامان خونه تنها بودیم ساعت ۱۰ بود من خواب بودم که یهو مادرم اومد تو گفت مازیار بیدار شو ببینم.گفتم چی شده گفت تو دست زدی به لوازم ارایش من گفتم نه گفت خفه شو گفتم من چرا باید بپوشم گفت چون مریضی گفتم یعنی چی گفت من چی برات کم گذاشتم که میخوای دختر شی گفتم یعنی چی این حرف گفت جریانی که به ناصر گفتی رو به من گفت.گفتم چی گفتم مگه.نگو ناصر اینجوری به مامانم گفته که مازیار از لحاظ جنسی مشکل داره یروز که خیلی ناراحت بوده ازش پرسیدم.دیگه جریان سکس و اونروزارو نگفته.دیگه نشستم رو تخت و جریان رو گفتم که من دوست داشتم دختر بودم و حسم زنونستو ارایش دوست دارم و غیره.مادرم خانوم با درکیه نشست باهام کلی حرف زد گفت باهم میریم دکتر اگر درست شدن داشته باشه درست میشه.بعد بهم گفت با کسی هم در ارتباط بودی گفتم نه گفت راست بگو گفتم با یکی از دوستام.گفت دیگه نرو با کسی تا بریم دکتر.تقریبا یک ماهی بود که میرفتیم دکتر .مامانم که دیگه میدونست لباس زنونه و ارایش دوست دارم بهم گفت هرطور دوست داری تو خونه بگرد.برام رفت لباس خرید سوتین شرط ووو که تو خونه اونجوری بگردم.میخواست ی موقع نرم بیرون با کسی این کارو کنم.

 

یروز تو خیابون از ی لباس فروشی ی لباس سکسی دیدم خریدم گذاشتم تو کیفم اومدم خونه اومدم به مامانم نشون دادم گفت بپوش پوشیدم داشتم بهش نشون میدادم که ناصر اومد تو یهو منو با اون لباس که دید گفت این از همه اونا بهتره بیاین بغل من ببینم.منو مادرم همینجوری مونده بودیم.که دید ما خشکمون زده خوش اومد مارو گرفت بغل.کیرشم بلند شده بود همینجوری که تو بغلش بودیم بردمون تو اتاق انداختمون تو اتاق یهو لخت شد مادرم گفت ناصر خجالت بکش گفت باهم سکس میکنیم باهم همه کار میکنیم که مازیارم نره با کسی که نمیشناسه . مادرم خواست بره گفت بشین رو تخت بابا بزار حال کنیم مادرم گفت خجالت بکش گفت دیگه خجالت نداره . مادرم خواست بر از اتاق بیرون که لباس مادرمو گرفت کشید از تنش درومد یهو دوتا پستون افتاد بیرون سوتینم دراورد مادرمو حل داد رو تخت منم مات و مبهوت مونده بودم .اومد وسطمون کیرشو داد دست من سینه های مادرم رو داشت میخورد .هرجوری بود اونروز ی سکس خجالتی باهم کردیم .چند شب بعدش مامان اومد گفت ناصر شب میخواد مثل اون شب کنه تو برو خونه دوستت گفتم مامان بیخیال بیا از دنیا لذت ببریم.گفت یعنی تو بدت نمیاد گفتم نه گفت ولی من ناراحتم که تو چرا اینجوری گفتم بیخیال هرکی یجور حس داره .بعد کلی حرف تصمیم گرفتیم ی لباس سکسی با ارایش خفن کنیم .رفتیم اماده شدیم که ناصر بیاد بعد نیم ساعت اومد منو مادرم اومدیم جلو در تا مارو دید میوه ها از دستش افتاد گفت اوووووووووف اومد تو لب از من لب از مامان . گفت چقدر کص شدین اخر شب بعد شام رفتیم تو اتاق تا صبح سکس همه جور سکس . و از اون به بعد بود که دیگه هفته ای دوبار با مامان و ناصر سکس میکردیم.الان بخاطر هرمون تراپی که میرم سینه هام دارن بزرگ میشن و موهای بدنمم داره میریزه.تا چند ماه دیگه شاید عمل هم کنم…

 

 

نوشته: مازیار خانوم و مادر

2 دیدگاه دربارهٔ «مازیارم اما بزودی میشم ماریا»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *