زیرخواب

سامان تا وارد خونه شد گفت من امروز خیلی سرم شلوغ بوده عزیزم میشه برام یه حوله بزاری رو چوب لباسیِ نزدیک حموم… گفتم چشم و رفتم سمت کمد دیواری تا براش لباس زیر و حوله ببرم تمام اتفاقات روز رو توی اون چند ثانیه مرور کردم خیلی جلوی خودم رو گرفته بودم تا چیزی …

زیرخواب ادامه »